|
به نام خدای مهربوووون
**ماه من غصه نخور زندگی جذر ومد داره**
**دنیامون یه عالمه ادم خوب وبد داره**
**ماه من غصه نخور همه که دشمن نمیشن**
**همه که پر ترک مثل تو ومن نمیشن**
**ماه من غصه نخور مثل ماها فراوونه**
**خیلی کم پیدا میشه کسی رو حرفش بمونه**
**ماه من غصه نخور گریه پناه ادماست**
**تر و تازه موندن گل مال اشک شبنم هاست**
**ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه**
**اونی که غصه نداشته باشه ادم نمیشه**
**ماه من غصه نخور خیلی ها تنهان مثل تو**
**خیلی ها با زخم های زندگی آشنان مثل تو**
**ماه من غصه نخور زندگی خوب داره و زشت**
**خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت**
**ماه من غصه نخور دنیارو بسپار به خدا**
**هردومون دعا کنیم تو جدا منم جدا**
سلام سلام 100تا سلام....
هووووووووووورا بلاخره تابستون منم شروع شد!!!اره امروز 15تیر اول روز تابستون منه...اخه تا همین
دیروزم امتحان داشتم....اما ندونید چه امتحانی بودا....45تا سوال بود100 دقیقه وقت!خودتون بفهمید
چی بود.... محض رضای خدا یکیش حل کردنی نبود.همش هوش بود!!وقتی اومدم بیرون مغزم داشت
منفجر میشد!!اما خوشحالم....یه جورایی نگران نیستم چون بد ندادم از طرفی بعد از تیزهوشان
مدرسه فراز بهترین مدرسه هست که من اونو قبول شدم ثبت نامم کردم در نتیجه اینجا رد بشم اونو
دارم گرچه فکر نمیکنم رد بشم....
خب از این حرفا بیاییم بیرون.....دیگه چه خبر؟؟خوش میگذره؟؟به من که خیلی خوش میگذره....
فعلا حوصلم سرنرفته کاش تا اخرش هم سر نره!!!
راستی بچه ها ببخشید عکس نذاشتم اخه هرچی زور زدم اپلود نشد!
مطلب بعدی این که من از امروز فقطط هفته ای1بار نهایتا2بار میام شبکه.اما وقتی اومدم به همتون
سر میزنم قول میدم!قرار بود من توی این اپم در مورد عموپورنگ حرف بزنم اما تقریبا برای تک تکتون
توضیح دادم که دلیل بستن اون وب چی بوده برای همین دیگه فکر نمیکنم لازم باشه...
راستی جمعه پیش هم عمو پورنگ اصفهان بود....خواستم برم اما اتفاقاتی افتاد که فهمیدم عمو
تابستون برنامه داره اینجا برای همین صبر کردم اون موقع برم.اخه 2سال پیش که عمو واسه زنده رود
اومد رفتم هتل اما....خب اگه میرفتم احتمالا این دفعه هم همین طور میشد....اما کلی عکس گرفتم
که روز 1مرداد بمناسبت تولد عمو میذارم البته محل اصلی اینجانیست همون جاست که خودتونم
میدونید ولی شاید اینجاهم بذارم......
اخ اینقدر دلم براتون تنگ شده بوووووووود.میدونید دوری از دوست خیلی سخته....خیلی....
وقتی فکر میکنم که ممکنه سال دیگه با دوستام نباشم بغض گلومو میگیره......
با پگاه با نگار با ندا.....میدونید ما3سال با هم زندگی کردیم.توی غم وشادی هم بودیم . غمخوار هم
بودیم دلدار هم بودیم...اصلا نمیتونم فکر کنم امسال از هم جدا میشیم...البته مدرسمون یکی هست
اما کاش کلاسهامونم یکی باشه....اخه تقسیم بندی کلاسهای ما از تهران میاد وبه هیچ عنوان نمیشه
تغییرش داد....احتمال زیاد من وپگاه نگار سال دوم میفتیم باهم چون هر3تاییمون میخواهیم بریم
پزشکی اما ندا میخواد بره ریاضی ....حتی فکر اینکه ندا باهام نباشه هم گریم میندازه..
ما خاطرات خیلی قشنگی باهم داریم....لحظه به لحظه دوران نوجوانی ما باهم گذشته....
پگاه ونگار وندا بهترین دوستای دنیان....خیلی ماهن....هیچ وقت دیگه مثلشون پیدا نمیشه.....
ادامه نمیدم چون داره گریم میگیره.....
وای وای ببخشید یادم رفت از دوستای اینترنتیم یاد کنم...شماهام خیلی گلید....همتون ماهید....
من باشماهام خیلی خاطره دارم.....یادم نمیره که پارسال روز تولد عمو کلاس فیزیک داشتم هرچی
گفتم نرم کلاس گفتن باید بری منم رفتم اما هنوز نیم ساعت نشده در رفتم و اومدم خونه......
تا رسیدم لباسهامو در نیاوردم فقط نشستم پا شبکه...حتی برنامه عمورو هم ضبط کردم چون از صبح
که نشسته بودم هنوزم کارم تموم نشده بود.....یادم نمیره که تا2هفته کمر درد بیچارم کرد.
رفته بودیم مهمونی من اصلا نمی تونستم بشینم چون کمرم وحشتناک درد میکرد من رفتم خوابیدم...
وقتی اونا فمیدن بخاطر تولد عمو اینجوری شدم اینقدر بهم خندیدن....روز هایی که من باشماها داشتم
ودارم خیلی برام عزیزن و یادشون برام شیرینه....
اره خلاصه.....داشتم دفتر خاطراتمو ورق میزدم....میدونید وقتی میخوندم که پیا نوشتم خندم میگرفت!!
دیشب داشتم فکر میکردم که حالا باید چیکار کنم.....راهی که درپیش گرفتم خیلی سخته....
بابام گفت برای رسیدن به هدفت باید از اول دبیرستان تلاش کنی.....میخوام وارد المپیادها بشم...
اگه بتونم رتبه بیارم عالی میشه....واسه همین باید کل فرم زندگیم رو تغییر بدم!!!یعنی وقتی مدرسم
شروع بشه باید به کل اینترنت و...بذارم کنار کاملا جدی شروع کنم...میدونید برام جدا شدن از این
فضاها خیلی سخته.....فقط از خدا کمک میخوام وازش میخوام که تنهام نذاره.....
وقتی میشینم به روزهایگذشته فکر میکنم...به روزهایی که تمام زندگیم عموپورنگ بود....به روزهایی
که 2روزه یه کارت10ساعته اینترنت رو تمام میکردم....روزهایی که بخاطر عمو اشک میریختم بخاطرش
میخندیدم بخاطرش نفس میکشیدم بخاطرش قدم برمیداشتم یه جورایی بخاطرش زندگی میکردم ...
وقتی به اون روزا فکر میکنم دلم برای بچگی برای سادگی برای خنده های بچگی دلم برای همش تنگ
میشه....روزای قشنگی بود روزهای شیرینی بود اما تموم شد....من یواش یواش بزرگ شدم و....
بزرگ شدم وتمام اون روزها به خاطره ها پیوست!!!اره خاطره ها...خاطرهایی شیرین که تا اخر عمرم
نگهشون میدارم و برام عزیزن....اما الان دیگه اونطوری نیستم.....هنوزم عموپورنگو دوستش دارم اما
دیگه اون تموم زندگیم نیست بلکه بخشی از زندگیمه....دیگه دوست داشتنم نرماله.... دیگه بخاطر
خودم نفس میکشم و. زندگی میکنم نه بخاطر اون....خیلی ها اولش یکیو خیلی دوست دارن اما بعد تا
یه چیزی میشه ازش متنفر میشن....اما من اینجوری نبودم....من عمورو دوستش داشتم خیلی زیاد اما
چیزی که باعث شد من از اون حالتها جداشم ورود به دبیرستان بود....دیگه هدفم مشخص شده برای
همین دنبال اون میرم و انرژیمو صرف اون میکنم.....عموپورنگم دوستش دارم اما دیگه براش نمیمیرم!
دیگه براش گریه نمیکنم دیگه....دیگه تموم در ودیوار اتاقم عمو نیست....دیگه زندگی میکنم ....
امروز باهم بودن را تجربه میکنیم
و شاید فردا به یاد هم بودن را
پس امروزمان را زیبا کنیم
به حرمت خاطرات فردا.....
خب دیگه خیلی حرف زدم.....همتونو دوست دارم .به خدای مهربون میسپارمتون.
/دست علی یارتون خدا نگهدارتون / توقلب من میمونه امیددیدارتون/
|